الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
571
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي )
او را از اصحاب امام زين العابدين شمرده است ، « 1 » كشى به سند خود از ابو بصير نقل كرده ، مىگويد : از ابو جعفر عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : ابو خالد كابلى روزگارى خدمتگزار محمد بن حنفيه بود و ترديدى نداشت كه او امام است تا اين كه روزى به نزد وى آمد و گفت : فدايت شوم ، مرا احترام و دوستى و علاقهاى به شما خانواده است از شما به حرمت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و امير المؤمنين عليه السّلام درخواست دارم بفرماييد آيا شما هستيد آن امامى كه خداوند اطاعت او را بر بندگانش واجب كرده است ؟ ابو بصير مىگويد : محمد بن حنفيّه در پاسخ گفت : اى ابو خالد ، مرا سوگند عظيمى دادى ، امام من و تو و هر مسلمانى على بن حسين عليه السّلام است ، ابو خالد همين كه سخن محمد بن حنفيه را شنيد به سمت خانهء على بن حسين عليهما السّلام حركت كرد ، و چون اجازه خواستند و عرض كردند كه ابو خالد بر در خانه ايستاده است و اذن مىطلبد امام عليه السّلام اجازه داد ، همين كه وارد منزل شد ، به نزديك امام رسيد فرمود : خوش آمدى ، كنكر ، تو هيچ وقت به ديدار ما نمىآمدى ، چه چيزى دربارهء ما به نظر تو رسيده است ؟ ابو خالد ، به خاطر سخنى كه از امام على بن حسين عليهما السّلام شنيد ، سجده شكر خدا را به جا آورد و گفت : سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد تا اين كه امام را شناختم ، امام سجّاد عليه السّلام فرمود : ابو خالد ، چگونه امامت را شناختى ؟ عرض كرد : اين كه شما مرا به نامى كه مادرم نامگذارى كرده بود خوانديد ، در حالى كه من نسبت به امر امامت ناآگاه بودم و مدتى از عمرم را در خدمت محمد بن حنفيه بودم ترديدى نداشتم كه او امام است ، تا اين كه در همين نزديكيها او را به حرمت خدا ، رسول خدا ( ص ) و امير المؤمنين سوگند دادم و درخواست كردم كه امام را معرفى كند و او مرا به امامت شما راهنمايى كرد و گفت : او امام من و تو و همهء خلق خداست ، آنگاه شما به من اجازه فرموديد ، شرفياب شدم و به حضور شما كه رسيدم ، شما مرا به نامى خوانديد
--> ( 1 ) رجال طوسى .